|
|
|
|
| برای میرا که دیگه نمی نویسه... | ||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1388/07/12ساعت 4:25  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
به کوین و صبا :
خیلی بی ظرفیت و نامرد و نازن هستید. قلبم رو شکستید بی مراما! |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 21:16  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
قانون هفتم |
|
|
قانون هفتم:
خدا بزرگه.
قربان همه میرا |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1388/02/06ساعت 22:22  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
It's all about this damn time thing. If only I could stay out of the stream of time. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15ساعت 17:6  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
| خواهش می کنم. میشه حرف نزنیم؟ میشه فقط نگاه هم کنیم؟ لطفا؟ | ||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/15ساعت 17:5  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
به یاد سیمور لیپشوتس |
|
|
- من شمع دوست دارم. تو شمع دوست داری؟ - شمع؟! آره! چه خاطره ها و هوس هایی رو که به یادم می آره. می را |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت 19:2  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
دودم بده! |
|
|
مدتیه تو کف یه سیگارم که یه ذره مزه ی سیگار بده. تو روح این دخانیات قلابی که به خورد ما خلق معتاد میدن! البته اگه همچه سیگاری به کف اومد هم باز صد حیف که جای امنی نیست که بشینی و کیف کنی تو نشئه ش!! می را |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/12/13ساعت 16:20  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
حال شما؟ احوال شما؟
می را |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1387/12/03ساعت 18:53  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
Memorable Bumper Sticker Qoutes |
|
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت 1:54  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
!Log Out |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 19:7  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
می را: |
|
|
1- باورم نمی شد وقتی برسه که هی چیزایی برام پیش بیاد که باورم نشه! ولی شده.
2- کاش می شد با بوسه جای اوف رو خوب کرد. 3- اگه می شد چی می شد!! |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 18:51  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
| باشه. امید الکی نخواهم داشت. باشه. | ||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/10/10ساعت 19:33  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
ول |
|
| .. آیم ..ول، آیم ساری! | ||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 1387/10/09ساعت 17:35  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
می را |
|
| اگه جایی واسه نوشتن نباشه اینجا میشه نوشت. بس که دورافتاده و خاک گرفته است. دم غروب.. آه، این چندمین غروبیه که داره از کفم میره؟ هیچ یادم نمی آد! نشستم و رفتنش رو نگاه می کنم. کم کم این کاریه که داره برام عادی میشه: تبدیل شدن به یک بیننده ی محترم! خیلی وقته؟ آره خوب، چند سالی میشه. چند سال ناقابل! قیافه ی همه تون داره از یادم میره. گاه گداری تو خواب می بینمتون ولی اغلب چهره ندارین و فقط از روی مجموعه خاطراتی که به جای چهره به کله تون وصله می تونم بشناسمتون. رنگ هم ندارید البته- چون خوابای رنگی واسه روزای مباداس. چشام کم کم دارن درد می گیرن بس که به این سوراخ شیطان خیره شده م. خب، وقتی آدمیزادی نباشه برا اینکه بهش زل بزنی میمونه همین که دلت رو خوش کنی به خوندن. خوندن. خوندن.. می دونم، می دونم: همه چی درست میشه. البته که درست میشه- اگه این امید نباشه که ... | ||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 1387/10/02ساعت 18:14  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
از تهی سرشار جویبار لحظهها جاریست. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 20:50  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
لبخند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 14:53  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
| peace | ||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/07ساعت 1:57  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
چه شوم، چه وحشتناک |
|
|
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک خالی فتاده لانه ی آن لک لک او رفت و رفت غلغل غلیانش پوشیده ، پاک ، پیکر عریانش سر زی سپهر کردن غمگینش تن با وقار شستن شیرینش پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک رفتند مرغکان طلایی بال از سردی و سکوت سیه خستند وز بید و کاج و سرو نظر بستند رفتند سوی نخل ، سوی گرمی و آن نغمه های پاک و بلورین رفت پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک این کوره راه ساکت بی رهرو آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک آن کوچه باغ خلوت و خاموشت از یاد روزگار فراموشت پاییز جان ! چه سرد ، چه درد آلود چون من تو نیز تنها ماندستی ای فصل فصلهای نگارینم سرد سکوت خود را بسراییم پاییزم ! ای قناری غمگینم مهدی اخوان ثالث دیده شد در بلاگ عاشقانه |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26ساعت 15:58  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
جسمم دیشب می گفت: |
|
|
فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 1387/08/24ساعت 5:26  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
Laugh, and the world laughs with you; Weep, and you weep alone |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 1387/08/24ساعت 4:56  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
عنان به دست چاووشی |
|
| کجاست؟ بگو؟ اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید اونکه دل ساده و تنهاتو به صلابه کشید یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو میدونه نشی حرفاشو باور نکنی هر کی میآد نمک به زخمت میزنه ساده ی زودباور من گول نخوری دوباره دیونه نشی کجاست؟ بگو؟ اون که برات میمرده کو؟ اون که قسم میخورده که دوست داره؟ | ||
|
2
نوشته شده در جمعه 1387/08/24ساعت 3:43  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
an eye for an eye makes the whole world blind unless I use her eyes to replace mine . |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21ساعت 18:17  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
جبر |
|
| اگه همه چیز در لحظه ی بیگ بنگ معین و مقدر شده پس می تونم دراز بکشم و از آسمون لذت ببرم. | ||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/08/21ساعت 3:1  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
۱- یهو اومد پایین و خورد دقیقا تو فرق سرم: "...." . به جان خودم راس میگم.
۲- . . Hey hey I saved the world today ...
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/01ساعت 0:46  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
| کاش یه کوه یخ بودی. اونوقت راهتو تنها شناور تو برهوت اقیانوس می رفتی. زیرآب دور از دنیا عشق می کردی. با هیچی هم قاطی نمی شدی تا تموم شی. | ||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1387/07/28ساعت 3:37  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
| صدای خنده های نوبتی، وزوز گفتگوهای دسته جمعی، راهروی کم نور با سقف بلند، صندلی معمولی، ساعت دوازده و پنجاه دقیقه: ازدحام کوچه ی خوش بخت. | ||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23ساعت 16:13  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
سلطان غم پاییز |
|
| وقتی وسط روز درختهای لخت و ساقه های بی برگ در باد خشن حیرتزده می چرخند و می چرخند و رنگ به چهره ی هیچ چیز نیست می فهمی که پاییز آمده. | ||
|
2
نوشته شده در شنبه 1387/07/20ساعت 16:54  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
به خودت نگیر |
|
| نشناخته پرید پرنده ی کمیابی که دیده بودم. | ||
|
2
نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت 1:56  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
کشوف! |
|
| شگفتا! ت دهنت رو که باز می کنی و چند جمله ادا می کنی، تازه اون وقته که می فهمی عجب آدم مزخرفی هستی! | ||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/17ساعت 21:18  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
|
|
|
|
|
یادم باشه یه نفس عمیق بکشم مبادا زیر آب خوابم ببره. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 1387/07/14ساعت 17:24  توسط یکی از ما سه تا |
|
||
